۱۰ مشخصه کسب و کارهای میلیارد دلاری

0

همیشه کسب و کارهایی هستند که موفقیت های آن ها بیش از پیش غیر قابل تصور است. این کسب و کارها توسط افرادی راه اندازی و مدیریت می شود که یک هدف بزرگ داشته اند. همه چیز در واقع از یک تصمیم درونی شروع شده است. هرچقدر که سیستم سازی پیشرفته داشته باشند و نیروی کار زیادی در خدمت شان باشد باز هم توسط یک شخص مدیریت می شوند.

در این مقاله از سایت مخاطب قصد داریم مشخصه های کسب و کارهای میلیارد دلاری را با شما در میان بگذاریم. اگر شما هم دوست دارید کسب و کارتان پیشرفت چشمگیری داشته باشد باید مثل کسب و کارهای بزرگ فکر و عمل کنید.

پیشنهاد می کنیم در این مقاله هم همراه ما باشید. این یکی از مهم ترین مقالات سایت مخاطب است که باید چندین بار مطالعه اش کنید.

 

تفاوت کسب و کارهای بزرگ و کوچک

کسب و کارهایی که به موفقیت های دست نیافتنی می رسند ویژگی های منحصر به فردی دارند. آن ها اساسا با کسب و کارهای معمولی تفاوت های زیادی دارند. آن ها هدف مشخصی دارند و درآمدشان به صورت تصاعدی در حال افزایش است.

کسب و کارهای میلیاردی همیشه به سود بیشتر فکر می کنند و دارای تیم قوی و منسجمی هستند. هیچ کارآفرینی نمی تواند تنهایی یک کسب و کار با رشد بالا را مدیریت کند. به همین دلیل همه کسب و کارهای بزرگ نیروی انسانی کار بلدی دارند. ویژگی های کسب و کارهای با رشد بالا زیاد هستند که در ادامه بیشتر در مورد آن ها صحبت می کینم.

به همین دلیل در این مقاله از سایت مخاطب قصد داریم شما را با ویژگی های کسب و کارهایی که سود بالایی دارند و همیشه رو به رشد هستند آشنا کنیم.

این مقاله قسمتی از گفته های دن نوریس کارآفرین برتر سال 2017 و نویسنده کتاب های پرفروش “استارت آپ 7 روزه” و “ماشین محتوا” در سایت آمازون است.

 

10 مشخصه کسب و کارهای سودآور بزرگ

10 مشخصه کسب و کارهای سودآور بزرگ

پس از ۹ سال کارآفرینی، پستی و بلندی های بسیاری را پشت سر گذاشته ام. کسب و کاری کاملا شکست خورده داشته ام. به مدت هفت سال کسب و کاری راکد داشته ام و همچنین کسب و کارهای دیگری که در کمتر از یک سال به رشدی چندین میلیون دلاری رسیدند.

من آموخته ام که برخی از کسب و کارها اساسا ایجاد شده اند که رشد کنند و برخی دیگر نه. من توجه ویژه ای به دنیای استارتاپ داشته ام، جایی که در آن رشد ستایش می شود در حالی که اجتناب از پذیرفتن کسب و کارهای کوچک توصیه می شود.

به واسطه تجربیات شخصی و مشاهداتم از شرکت های موفق به ویژه آنهایی که در اولین کتابم استارتاپ هفت روزه به آنها پرداخته ام این ویژگی ها را به ده مشخصه شرکت های با رشد بالا محدود کرده ام. اگر این ها در کسب و کار شما موجود نیستند. شما با اشکال مختلفی از بازاریابی دست و پنجه نرم خواهید کرد.

وقتی فردی قادر به رشد دادن کسب و کار خود از طریق بازاریابی محتوای مقیاس پذیر، متمایز، و باکیفیت نیست حتما در مسیر طراحی کسب و کارش مشکلی اساسی وجود دارد. کسب و کارهایی از این دست یک یا همه این مشخصه ها را ندارند.

من این ویژگی ها را در کسب و کارهایی دیده ام که طراحی شده اند تا بدون حضور بنیان گذاران شان در جهت رشد گام بردارند. اگر قصد دارید بر روی ساخت یک ماشین محتوا تمرکز کنید، نیاز به چیزی دارید که بدون حضور و توجه مداوم شما رشد کند.

ممکن است بعضی از این ویژگی ها شما را به چالش بکشد. ضرورت، همه به دنبال ساخت استارتاپی با رشد بالا نیستند. با این وجود، به جای چشم پوشی بی درنگ از این ویژگی ها، تشویق تان می کنم کمی زمان برای مرور پیامدهای احتمالی کسب و کارتان اختصاص دهید.

اگر فکر می کنید چیزهایی هستند که با اعمال آنها می توانید کسب و کار بهتری راه اندازی کنید، منطقی است که آنها را هم اکنون پیاده سازی کنید تا بدین ترتیب با شروع بازاریابی محتوای خود، نتیجه بهتری از آن بگیرید.

 

آنها اساسا سود آور هستند

چنانچه در یک کسب و کار توسعه یافته، بنیان گذار قادر به انجام همه کارها نباشد چه اتفاقی می افتد؟

اگر در کسب و کار شما حاشیه سود طوری تعیین شده باشد که نتوانید با جایگزین کردن کسی به جای خود همچنان سود کنید، به دردسر افتاده اید.

برخلاف آنچه که می شنوید، حل این مشکل اصلا ساده نیست. شاید فکر می کنید تنها کاری که می شود کرد افزایش قیمت هاست، اما این کار مشتری های شما را به سمت رقبایتان با قیمت های پیشنهادی مناسب تر سوق میدهد.

ممکن است کسب و کار شما اساسا سودآور نباشد.

در اینجا یک محاسبه کاملا ساده آورده شده است که توصیه میکنم صاحب هر کسب و کاری آن را انجام دهد:

هرچه را که صرف خدمت رسانی به مشتری می شود مشخص کنید. کارکنان X، Y چند ساعت باید کار کنند تا وظایفشان را انجام دهند، و هزینه برای هر نفر چقدر است؟

فرض کنید کسب و کارتان در حد و اندازه معقولی است و همه ابزارها و فن آوری های لازم برای مدیریت تعداد مناسب و منطقی از مشتریان را هم در اختیار دارید.

هزینه ها را بین این مشتریان تقسیم کنید تا به تخمینی از هزینه خدماتتان دست یابید. این عدد را در نظر گرفته، و حداقل آن را دو برابر کنید. این عدد، قیمت شماست.

این میزان را از مشتری طلب کرده و ببینید آیا کسب و کارتان رشد می کند یا خیر. اگر این اتفاق نمی افتد، مشکلی وجود دارد و هیچ مقداری از محتوا نمی تواند مشکل کسب و کاری را که اساسا سودآور نیست برطرف کند.

قیمت گذاری به خودی خود مقوله ای پیچیده است، اما بسیاری از کسب و کارها این محاسبه ابتدایی را انجام نداده، و نهایتا یک کسب و کار بدون سود را پیش می برند. بنابراین نمی دانند که چرا بازاریابی محتوا برایشان کسب و کاری سودآور نمی سازد.

 

آنها در بازاری بزرگ فعالیت می کنند

توصیه ای رایج در کسب و کار به شما می گوید یک گوشه موفق کوچک پیدا و آن را دنبال کنید. من این توصیه را دوست ندارم، و نمی بینم که شرکت های موفق با رشد بالا چنین کاری بکنند.

تفاوت اصلی بین اولین و سومین کسب و کارم در بازاری بود که در آن قرار داشتیم. اولین کسب و کارم یک آژانس وب شکست خورده کسب و کارهای محلی در منطقه جغرافیایی خودم را هدف قرار می داد. درحالی که، سومین کسب و کارم -یعنی وردپرس کرو- برای همه افراد در سرتاسر دنیا که از وردپرس استفاده می کنند در دسترس است (هفتاد میلیون وب سایت).

قرار داشتن در یک بازار بزرگ منجر به رشد ثابت بالا و در بعضی مواقع غیرقابل مدیریت است. همچنین این بدان معناست که ما می توانیم با محتوایمان توسعه پیدا کرده و از یک جامعه وسیع یک پشتیبانی عظیم ایجاد کنیم.

بازاریابی محتوای شما کم و بیش در دسترس كل مردم دنیاست. اگر راهی پیدا کنید تا کسب و کار شما را هم در دسترس همگان قرار دهد، آن گاه محتوای شما به مراتب توان بیشتری خواهد داشت.

 

آنها به طور طبیعی در طول زمان دارایی تولید می کنند

تمامی کمپانی های با رشد بالا دارایی هایی دارند که آنها را از کمپانی های دیگر مجزا می کند. این دارایی می تواند مالکیت معنوی نرم افزار افراد آنها و یا حتی برندشان باشد.

این چیزی است که کسب و کارهای کوچک معمولا به آن فکر نمی کنند، اما سرمایه گذاران کمپانی های بزرگ شدیدا روی آن متمرکز هستند.

پرسش آنها این است که: “چه چیزی باعث می شود که شخصی از همراه شدن با شما و دریافت چیزی که ارائه می دهید خود داری کند؟” برای کسب و کارهای کوچک که تازه آغاز به کار کرده اند دشوار است بر این اساس موفقیت شان را بنا نهند، اما این پرسش، ارزش فکر کردن در آینده را دارد.

آیا کسب و کار شما طوری ساخته شده است که کار را برای رقبا بسیار ساده کند؟ به طوری که با شما همراه شده و کارتان را انجام دهند؟ آیا مشتریان می توانند به راحتی شما را ترک کرده و به سراغ دیگران بروند؟

اگر چنین است، راه حلتان برای این مشکل چیست؟ آیا می توانید بر روی برند، افراد، یا موضوعات دیگر سرمایه گذاری کنید؟ آیا می توانید حفاظت های قانونی مانند علامت تجاری را در اختیار داشته باشید؟ آیا قادرید تخصصی فنی یا چیزی فیزیکی و واقعی ایجاد کنید؟

 

آنها یک متمایز کننده ربط پذیر ساده دارند

من متوجه شدم که کمپانی هایی با رشد بالا گرایش به دنبال کردن مشکلات موجود داشته و آنها را با روش های منحصر به فردی حل می کنند.

به این معنا که آنها مجبور نیستند مردم را متقاعد کنند که مشکلی اساسی وجود دارد و سپس راه حل آن را ارائه دهند. مردم مشکلات اساسی را می دانند و پیشاپیش حاضرند برای راه حلشان پول پرداخت کنند. کمپانی هایی با رشد بالا تنها باید بر روی یک عامل متمایز کننده تأکید داشته باشند، که در حالت ایده آل چیزی است که مردم در مورد آن صحبت می کنند، چرا که آن مسئله برایشان مهم است.

 

مثال هایی از این دست عبارتند از:

  • وردپرس کرو: مشابه یک توسعه دهنده وب است با این تفاوت که هفت روز هفته و ۲۴ ساعته مشکلات وب را حل می کند.
  • اوبر: شبیه تاکسی است، با این تفاوت که تمیز تر، امن تر، ارزان تر، وخوش بوتر است، و واقعا به محض فراخوانی سر می رسد.
  • ایربی آندبی: شبیه هتل است با این تفاوت که شما در قبال پرداخت هزینه کمتر، خدمات بیشتری دریافت می کنید.
  • ترلو شبیه کاغذهای یادداشت چسبان است با این تفاوت که می توانید در کامپیوترتان از آن به صورت نرم افزار استفاده کنید. .
  • اورنوت: شبیه به مغز شماست با این تفاوت که با آن هرگز مطالب را فراموش نمی کنید.

 

اگر جمله بعد از “با این تفاوت که”، چیزی باشد که مشتریان را ترغیب به گفتگو درباره آن کند، پس شروع خوبی در حال وقوع است. اگر کسب و کار شما جنبه متمایزی ندارد، یا جنبه ای دارد که مشتریان به آن توجه نکرده و درباره آن صحبت نمی کنند، در مخمصه گرفتار شده اید.

 

آنها بر افزایش مداوم در آمد، با یک میزان رو به رشد تمرکز می کنند

همه درآمدها یکسان نیست. قابلیت پیش بینی در کسب و کار به شدت دست کم گرفته میشود. به طور کلی کسب و کارهایی که در درازمدت موفقند، دارای یک مدل پیش بینی درآمدی هستند. شرایط برای کسب و کارهایی که افت و خیزهای شدید دارند، آنهایی که با مشتریان شان پروژه ای کار می کنند، و آنهایی که ماه های بالا و پایین دارند بسیار سخت تر است.

اگر کسب و کاری با درآمد ثابت ماهیانه دارید، در این صورت کار ساده تر خواهد بود. شما می توانید بر روی ابزارها، فن آوری، و نیروی کار موردنیاز برای رشد سرمایه گذاری کنید، چرا که مطمئنید قادر به تأمین هزینه های ماه بعد هستید. می توانید مشتریان یا پروژه های مشخصی را رد کنید، زیرا از قبل درآمد پایه خوبی دارید. همچنین می توانید حاشیه سود و جریان گردش مالیتان را با دقت تخمین بزنید.

اگر درآمد حاصل از کسب و کارتان تناوبی و متغیر است، به این فکر کنید که چطور میتوانید آن را ثابت تر کنید. درآمد کمتر اما ماهیانه و تکرار شونده – مادامی که حاشیه سود قابل قبولی دارید می تواند در دراز مدت انتخاب بهتری باشد.

همچنین مهم است که در طول زمان، از هر مشتری در آمدی منطقی داشته باشید (این، ارزش مادام العمر نامیده میشود). ایجاد کسب و کاری با فروش محصول بیست دلاری برای یک بار، به مراتب دشوارتر از کسب و کاری است که عضویت ماهیانه هشتاد دلاری می فروشد. اگر شما ارزش مادام العمر معقولی نداشته باشید، بابت سخت کار کردنتان برای جلب توجه و اعتمادسازی، پاداش شایسته ای نصیبتان نخواهد شد.

 

آنها روی یک برند به یاد ماندنی سرمایه گذاری می کنند

طراحی و اجرای کلی از ناچیز شمرده شده ترین راهبردهای بازاریابی در کسب و کارند. من دریافته ام که بیشتر شرکت های تازه تأسیس موفق، دارای برندهای جمع و جور، به یاد ماندنی، و خوب اجرا شده اند. آنها در محاوره ها راحت استفاده شده و مانند مواد اشتعال زا دهان به دهان می چرخند.

به عباراتی مثل “ما یک اوبر گرفتیم”، “در اسلک قرارش بده”، فکر کنید.

اطمینان حاصل کنید که به ساختن یک برند واقعی در کسب و کارتان فکر کرده اید، نه فقط یک وب سایت با مجموعه ای از کلمات کلیدی، بلکه یک برند قوی –کامل، کوتاه و به خاطر سپردنی- که با یک طراحی در سطح جهانی به خوبی اجرا شده و معرف ارزش مشخصی باشد.

مردم دوست دارند عاشق برند شوند، بنابراین به این جنبه از کسب و کارتان بها دهید. اگر چه کسی به شما نمی گوید که به دلیل عدم اعتماد به طراحی برندتان تصمیم دارد شما را ترک کرده و مشتری رقیبتان شود، اما در عمل، پیوسته این اتفاق می افتد.

به خاطر داشته باشید که شما طراح نیستید. به محض اینکه کسب و کارتان را راه اندازی و اجرا کردید، این موردی است که باید آن را جدی گرفته و از کمک واقعی دیگران و نه فقط دوستان فیس بوکیتان – بهره مند شوید.

طراحی را پیدا کنید که بتواند کاری با کیفیت بالا برایتان انجام دهد. در این صورت می توانید واقعا رقابت کنید و یا حتی در بین رقبا عالی باشید.

بهترین بخش کار این است که محتوا یک برندسازی بزرگ است. اگر بتوانید بر روی طراحيتان متمرکز شده و محتوایی در همان سطح تولید کنید، ارسال پیام هایی مشابه توأمان در طراحی و محتوا- به صورت انفجاری عمل خواهد کرد.

 

آنها گروهی آغاز می شوند نه انفرادی

بسیاری از کارآفرینان تک نفره با این مشکل مشابه دست و پنجه نرم می کنند: بنیان گذار مسئول امور مختلف زیادی است. این امر تا زمانی جواب می دهد که بنیان گذار قابلیت انجام آن کارها را داشته باشد.

بسیار بعید است که یک کمپانی قابل قبول تنها توسط یک نفر و نه یک تیم بنیان گذار ایجاد شده باشد. اگر نگاهی به دنیای کسب و کارهای نوپا بیندازید متوجه این موضوع می شوید.

تقریبا تمامی استارتاپ هایی که به ذهنم می رسند یک تیم بنیان گذاری داشته اند.

پاول گراهام، بنیان گذار وای کامبینیتر و یکی از متخصصان پیشتاز جهانی در استارتاپ، از بنیانگذار یکنفره به عنوان اصلی ترین دلیل شکست استارتاپ ها یاد می کند.

مراکز رشدی که به دنبال یافتن استارتاپ هایی با بالاترین پتانسیل سرمایه گذاری بر روی آنها، و رشدشان هستند، به ندرت شرکت های بدون تیم بنیان گذاری را می پذیرند.

سرمایه گذاران بندرت در استارتاپ هایی با یک بنیان گذار سرمایه گذاری می کنند.

یک شخص تنها حتی با داشتن همه مهارت های لازم برای راه اندازی یک کسب و کار خوب مانند اسبی تک شاخ است. شاید موجود باشند؟ شاید هم نه؟ من که تا به حال یکی از آنها را هم ندیده ام.

مثل هر کارآفرینی، دوست دارم فکر کنم که همه کارها را خودم انجام می دهم و از همه چیز سر در می آورم.

اما من هیچ موفقیتی به دست نیاوردم، تا اینکه کسب و کار را با شخص دیگری راه اندازی کردم.

راه اندازی یک کسب و کار، فراز و نشیب های بسیار زیادی دارد. به تنهایی از عهده آن برنمی آیید، حتما یک نفر را با خود همراه کنید.

به این پرسش بیشتر و عميقا فکر کنید. آیا شما حقیقت یک کارآفرین بسیار خوب و یک بازاریاب محتوا در سطح جهانی هستید؟

وقتی که وردپرس کرو را راه اندازی کردم، پذیرفتم که از نصف شرکت چشم پوشی کنم تا بتوانم کار را با فرد دیگری شروع کنم. در عرض دو سال، شرکت پنج برابر بزرگ تر از آخرین کسب و کارم بعد از هفت سال شد. ترجیح می دهم صاحب نیمی از یک شرکت میلیون دلاری باشم تا صاحب كل شرکتی ۱۵۰ هزار دلاری.

پیشنهاد میکنیم این مقاله را هم بخوانید: افزایش بازدید سایت بدون یک ریال هزینه برای تبلیغات

 

آنها نه گفتن را بلد هستند، و گاهی این کار را می کنند

کسب و کارهای بزرگ، انتخاب می کنند که قصد انجام چه کاری را دارند و آن را بی نهایت عالی انجام می دهند. رسیدن به سطح جهانی عموما بسیار زمان بر بوده، و به افراد زیاد و میزان قابل توجهی پول نیاز دارد.

اگر کسب و کار شما به جای یک وظیفه اصلی بر روی چندین موضوع تمرکز دارد، می تواند نشانه آن باشد که شما به دردسر افتاده اید. ممکن است اعتماد لازم به توانایی های خود برای قرار گرفتن در کلاس جهانی و جذب مشتری های لازم را نداشته باشید.

ربط دادن راه حل های بی ثمر به خدمات اصلی تان مشکلی را حل نمی کند. این امر تنها کسب و کار شما را پیچیده تر کرده و احتمال وارد شدن به یک مدل کسب و کار اساسأ غیر سودآور را افزایش می دهد.

“نه” گفتن را یاد بگیرید. در عوض، در یک موضوع خاص به سطح کلاس جهانی برسید. مطمئن شوید که می توانید با استفاده از مهارت های بازاریابی محتوای خود، توجه بسیار زیادی را جذب آن موضوع کنید، به گونه ای که تقاضای زیادی برای آن وجود داشته باشد.

 

آنها قدرت رشد ماهیانه را درک می کنند

در بالا به درآمد ثابت اشاره کردم، اما اجازه دهید قدرت رشد ماهیانه را با یک مثال شرح دهم. فرض کنید در حال حاضر کسب و کار شما ماهیانه شش هزار دلار درآمد دارد، و هر ماه این درآمد پانزده درصد افزایش می یابد. پس از دو سال، شما صاحب کسب و کاری با سود سالیانه دو میلیون دلار هستید.

پس از سه سال، دارای کسب و کاری با سود سالیانه ده میلیون دلار هستید.

البته، رشد از دو به ده میلیون دلار در یک سال اصلا ساده نیست. با این وجود، این مثال قدرت رشد ماهیانه را نشان می دهد. کسب و کارهای بزرگ این امر را درک می کنند و عمیقا به آن توجه دارند.

زیاد به این فکر نکنید که در سال چقدر پول در می آورید. در عوض، به این فکر کنید که هر یک ماه چقدر رشد خواهید کرد. با درک این موضوع، می بینید کسب و کارتان رشد چشمگیری داشته است.

به علاوه، این راه خوبی برای فکر کردن به معیار سنجش محتوایتان است. من متوجه شدم نرخ بازدید از وبلاگ ما در روزهای اولیه راه اندازی ماهیانه حدود پنج درصد رشد داشته است. اگرچه در نگاه اول زیاد به نظر نمی رسد، اما با رشد ماهیانه ثابت قبل از اینکه متوجه بشویم ماهیانه ده ها هزار بازدید کننده داشتیم.

 

آنها درازمدت می اندیشند

کسب و کارهای بزرگ از رویه “سریع پولدار شدن” و “فرا بهینه شدن” پرهیز می کنند. آنها بر روی راهبردهای منسجم و درازمدت تمرکز می کنند.

وارد شدن به رسانه ها، پیدا کردن وجهه عمومی، نشر محتوای سودمند، پرورش ارتباطات مهم، و توسعه یک فرهنگ شرکتی قدرتمند، همه مثال هایی از راهبردهای منسجم و درازمدت بوده و قرار نیست در کوتاه مدت منجر به کامیابی شوند، اما عوامل سازنده یک شرکت قدرتمند هستند.

از روزی که کسب و کار خود را راه اندازی می کنید به این عوامل فکر کنید و به شیوه ای عمل کنید که گویی در حال ساختن برندی هستید که می توانید آن را به فرزندانتان منتقل کنید.

این شما را به تعالی رهنمون شده و از آخرین شیوه های ناکارآمد بازاریابی که احتمالا سودی برایتان نخواهد داشت دور نگه می دارد.

به همه این ویژگی ها و اینکه چطور می توانید آنها را در کسب و کارتان نهادینه کنید فکر کنید. اگر محتوای شما چیزی را که می خواهید به شما نمی دهد، ببینید آیا مشکلی اساسی وجود دارد که باید آن را حل کنید؟

فراموش نکنید این ویژگی ها را باید گام به گام مرور نموده و اطمینان حاصل کنید کسب و کاری که می سازید این ارزش را دارد که مشتریان به آن ارجاع داده شوند.

 

منطق پول سازی در کسب و کار

گاهی اوقات بازاریابی محتوا شکست می خورد چرا که کسب و کار اساس شکست خورده است. در بقیه اوقات بازاریابی محتوا شکست می خورد به دلیل اینکه محتوا به اندازه کافی خوب نیست.

در عین حال بازاریابی محتوا ممکن است شکست بخورد حتی اگر کسب و کار و محتوا هر دو خوب به نظر برسند. این حالت تنها زمانی روی می دهد که راهبرد کسب و کار از منطق پول سازی ضعیفی برخوردار بوده، و هیچ ارتباطی منطقی بین محتوا و کسب و کار وجود نداشته باشد.

منطق پول سازی آزمایش ساده “آهان منطقی به نظر می رسد” است، که اغلب در تلاش های بازاریابان محتوا نادیده گرفته می شود. ساده ترین راه برای فهمیدن اینکه منطق پول سازی (در یک کسب و کار) لحاظ شده، توجه به این پرسش است: “آیا منطقی است که کسی از این محتوا استفاده کرده و به واسطه آن به مشتری تبدیل شود؟

 

بیایید نگاهی به چند نمونه بیندازیم:

MOZ وبلاگی عالی با محتوای مفید درباره روش پیدا کردن رتبه خوب در گوگل می باشد. کسب و کار آن ها، نرم افزاری برای کمک به پیدا کردن رتبه خوب در گوگل می فروشد. بنابراین منطقی به نظر می رسد که کسی که علاقه مند به محتوا در زمینه داشتن رتبه خوب در گوگل است علاقه مند به خرید نرم افزاری باشد که به وی در داشتن آن کمک می کند. این مثالی از یک منطق پول سازی قوی است. آنها از محتوایشان کسب و کاری سی میلیون دلاری ساخته اند.

اینتر کام وبلاگی عالی با محتوای مفید درباره شیوه شکل دادن یک شرکت نرم افزاری دارد. کسب و کار آنها یک نرم افزار کاربردی پیام رسان برای شرکت های نرم افزاری است. بنابراین منطقی به نظر می رسد کسی که مایل به راه اندازی شرکت نرم افزاری است علاقه مند به خریدن نرم افزار پیام رسان آنها باشد. این هم یک منطق پول سازی عالی است.

اگر سایت موز درباره راه اندازی شرکت نرم افزاری محتوا تولید کرده بود، جواب نمی داد چرا که این رویه درست به نظر نمی آید. اگر اینترکام هم درباره رسیدن به رتبه خوب در گوگل تولید محتوا کرده بود، این نیز نمی توانست مشتریان بالقوه ایجاد کند.

مثالی دیگر از وقتی مردم منطق پول سازی را اشتباه متوجه می شوند، محدوده جغرافیایی است. فرض کنید شما یک آژانس محلی راه انداخته اید که برای کسب و کارهای در زمینه آجر و شفته وب سایت طراحی می کند.

شما وبلاگی با طراحی بین المللی دارید که کار طراحی عالی شما را به نمایش می گذارد. این (طراحی) ممکن است توجه وسیعی را در سطح جهانی به خودش جلب کند، اما در آزمون منطق پول سازی شکست می خورد.

اکثر مردمی که محتوا را می بینند محلی نیستند، بنابراین نمی توانند مشتری شما شوند. این منطق حتی در سطح موضوع هم دچار شکست می شود چرا که این نوع طراحی بیشتر مورد توجه طراحان خواهد بود تا مشتریان بالقوه شما در صنعت آجر و شفته. حال آنکه طراحان وب سایت (که جذب وب سایت شما شده اند) خود مشتری وب سایت طراحی دیگر نخواهند شد.

این به این معنا نیست که شما باید محتوا را به طور ویژه برای مشتریان خود ایجاد کنید، بلکه به این معناست که محتوا باید به طور کلی منطقی و معنادار باشد.

باید رابطه ای منطقی میان محتوایتان، مخاطبانتان، و هر چیزی که به فروش می رسانید وجود داشته باشد. درصد مناسبی از مخاطبانتان باید مشتریان بالقوه باشند یا به صورت بالقوه دیگر مشتریان را به سمت خدمات شما ارجاع دهید و آنها این کار را نکنند، منطق پول سازی ایراد دارد.

پیشنهاد ویژه سایت مخاطب : گام های اجرایی در بازاریابی محتوایی از زبان فیلیپ کاتلر

 

جمع بندی و سخن آخر

در این مقاله سعی کردیم مشخصه های کسب و کار های بزرگ سودآور را به شما بگوییم. اگر شما هم هدف بزرگی در کسب و کارتان دارید پیشنهاد ما این است که حتما روش کار کسب و کارهای سودآور که در این مقاله به آن ها اشاره کردیم را پیش بگیرید. امیدواریم از این مقاله هم استفاده کافی را برده باشید.

۱۰ مشخصه کسب و کارهای میلیارد دلاری
5 از 1 رای

ارسال نظر ارزشمندتان

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.